soheal

از من به خودِ خود ِخدا...


به نام خدا
س ل ا م

مي دوني چيه؟ نه كه نمي دوني! اگر خواستي بدوني از حسين بپرس. ديروز بهش گفتم. صادق هم نظر خودش رو گفت. نظر صادق تا حدودي درست بود ولي يه كم كلي بود. مي دوني نظرش چي بود؟ نه كه نمي دوني! خواستي بدوني از خودش بپرس. اگر نگفت از خودم بپرس. خودم بهت مي گم! اصلا نمي خواد از كسي بپرسي. خودم بهت ميگم:
بعضي ها مي گن روزگار غريبيست نازنين! البته خيلي ها مي گن.
ولي كاش فقط غريب بود.
ولي نه همين غريب بودن كافيه. روزگار هر چي هم پست باشه باز هم از غربتش بهتره. منظورم رو كه از غربت مي دوني!؟(الا بذكر ا... ...)
اولش خواستم از چيزاي ديگه ي زندگي بنالم. ولي ديدم همه از غربت و دوري ناشي ميشه. دوري و غربت از...
از كي؟
شايدم، از چي؟
وشايد تر، از كجا؟
و به همين ترتيب شايدهاي كلمات پرسشي ديگه!
دل به ياد خدا آرام مي گيرد.
پس چرا لالايي دل مرا ديگري مي خواند؟
چه كرده ام با دلم كه همدمش را گم كرده؟

دل به ياد خدا آرام مي گيرد.
پس چرا دل من با چيز ديگري آرام مي گيرد؟
چه كرده ام با دلم كه دنبال چيز ديگريست؟

دل به ياد خدا آرام مي گيرد.
پس چرا دل من منزلگه ش نيست؟
چه كرده ام با دلم كه آشانه اش را گم كرده؟

دل به ياد خدا آرام مي گيرد.
پس چرا برايم لالايي نمي خواني؟
پس چرا آرامم نمي كني؟
پس چرا پناهم نمي دهي؟
پس چرا نيستي؟
پس چرا نمي بينمت؟
پس چرا نمي شنومت؟
پس چرا حست نمي كنم؟
مگر خدايي ترا نيست؟ پس چرا خدايي ام نمي كني؟
...

و فقط يك جمله گفت:
- مگر بنده ام نيستي؟ پس چرا بندگي ام نمي كني؟

مي خواهم آرام بخوابم. خواب ترا ببينم. برايم لالايي بخوان.
مي خواهم از دست رانده شده به تو پناه ببرم. پناهم ده.
مي خواهم ببينمت. بشنومت. بويت كنم. حست كنم. خود را نشانم ده.
مگر خدايم نيستي؟مگر بنده ات نيستم؟ مي خواهم بنگي ات كنم. راهنماييم كن.
خدايي تراست خدايي ام كن.

اصلا اينها چه ربطي به حسين و صادق داشت، خودم هم نميدونم.
بگزريم (البته با ذال).
روزگار غريبيست نازنين...

- ; ۱۳۸٥/٦/٢٧
    comment's   

پاییز

به نام خدا
س ل ا م

پاییز، فصل خوب من.
می دونی چرا پاییز خوبه؟ چون هواش نه گرمه و نه سرد. آفتابش نه سوزان و نه بی بخار. هواش یه غربت خاصی داره که مخصوص خود خودشه. پاییز فصل شروعه. حداقل برای من فصل شروع بوده. این پاییز هم فصل یه شروع جدیده.
اولین پاییزی که به یادم میاد پاییز سال 69 . سال اول دبستان. دبستان شهید امامی. اولین پاییز با اولین دوست، میثم رضوی نیا کلاس 2/1. اوج رفاقتمون زمانی بود که با هم تو مدرسه ابن سینا درس می خوندیم. یه روز در میان خونه همدیگه بودیم و دبیرستان شهید همت ما رو از هم جدا کرد. تا اینکه دو هفته پیش دیدمش و چقدر شکسته شده بود. چقدر روزگار شکونده بودش. بگذریم ...
با اینکه از هوای بارونی خوشم نمیاد ولی با این پاییز بهترین فصله. شاید به خاطر همون غربت و تنهاییش. تنها مثل، مثل، مثل ...
می دونی آدم کی خسته می شه؟
... وقتی تنها میشه. یا حداقل وقتی که حس می کنه تنهاست. وقتی که یادش میره "الا به ذکرالله تطمئن القلوب". وقتی که خدا میشه مظلوم زندگیش. وقتی که یه آهنگه غربی(البته در این مورد غربی و شرقی فرقی نمیکنن) آرومش می کنه.
ولی تنهایی پاییز خسته کننده نیست چون باعث میشه فکر کنی. به آغازی که شروعش کردی. به خودت. به آینده ات.
جاتون خالی امروز یه سر رفتم امام زاده صالح(کاملا تصادفی). اکثر کسانی که میان زیارت جوونن. اون هم جوون های خوشگل. و فقط برای دو رکعت نماز خوندن نمیآن. بیشتر برای فکر کردن میآن. شاید فهمیدن که تنهااند و"الا به ذکرالله تطمئن القلوب".
پاییز امسال با ماه رمضان شروع میشه. به امید شروع پاک و مقدس.


- ; ۱۳۸٥/٦/٢٢
    comment's   

راه...


به نام خدا
س ل ا م

براي پيمودن راه بايد مرد راه بود. هر راهي هم مردونگي خودش رو مي خواد. رفتن تا سر كوچه يه مردونگي مي خواد. رفتن تا ملاقات خدا هم يه مردونگي . مونده تا چقدر مرد راه و عمل باشي. تا سر كوچه رفتن كه كاري نداره . حتي از كهكشان راه شيري خارج شدن هم كاري نداره. مي بيني طرف تا كره ماه ميره ولي هنوز از كوچه دلش خارج نشده. راه صعود به قله اورست رو مي دونه ولي تو سر بالايي زندگيش گير كرده. امتحان كنكور رو قبول شده ولي امتحان اصلي رو باخته.
 اينها براي اينه كه هنوز نمي دونه دنبال چيه. راه زندگيش رو نشناخته. هنوز راهي رو كه خدا دوست داره رو دوست نداره. هنوز حبل الله رو نمي شناسه. نمي دونه بايد به كدوم ريسمون چنگ بزنه. هر روز با يه ريسمون ور ميره جز اونيكه بايد.

هنوز وقتي بهش ميگن: مرغ باغ ملكوتي ني از عالم خاك
به جاي اينكه باغ ملكوت و قفس(كه باعث جدايي شِ ) ببينه، گير ميده به مرغ . كه چرا مرغ؟ چرا خروس نه؟

...

- ; ۱۳۸٥/٦/۱٢
    comment's   

راه


به نام خدا
س ل ا م

راه انواع مختلفی دارد. شاهراه دارد ،مثل شاهرگ. میانبر دارد ،مثل راه مدرسه. بیراه دارد ،مثل راهی که دارم میرم.. شلوغ ،مثل اتوبان کرج. خلوت ،مثل روزهای تعطیل. مستقیم، مثل صراط مستقیم. کج ،مثل راه شیطان. کوتاه ،مثل کوچه مون. بلند ،مثل قله اورست .آسفالته ،مثل همه راه های شهری. خاکی ،مثل راه جلوی کوره آجرپزی حاج فتاح. مال رو ،مثل روستامون. حتی کهکشان هم راه شیری دارد. وحتی تر پیراهنِ راه راه که دو تا راه دارد، بل بیشتر.
ولی از همه اینها که بگذریم راه یکی ست...

سلام بر راه.
راهی که تنهاست.
راهی که از باطل به دور است.
راهی که مستقیم است.
راهی که به خدا ختم می شود.
راهی که به نور می رسد. آن هم از نورهای السموات و الارض.

راهی که راهوارش محمد(ص) است.
راهی که علی(ع) رفت.
راه کوتاهی که خانه فاطمه(س) را به مسجدالنبی می رساند.
راه نامعلومی که شاهد تشیع شبانه بود.
راهی که مظلوم بود، به مظلومیت آب و لب تشنه.
راهی که به شام می رود آن هم از نینوا.
راهی که از مدینه تا خراسان طی شد.
راهی که مژده ظهورش را داده اند.
راهی که سلمان رفت.

راهی که پدر بزرگ را تا مسجد می رساند.
راهی که مادر بزرگ را به کربلا رساند.
راهی را که صبح روزهای زوج خانه مان را به ملکوت می برد.
راهی که پدرو مادر را با قرآن آشنا کرد.
راهی که مرا با مکتب الشهدا چه با انجمن اسلامی و چه بی آن آشنا کرد.

راهی که ازآن فاصله گرفته ام.
راهی که در عین نزدیکی دور است.

هر وقت به آخر راه نزدیک می شم. خسته میشم. و دیگه ولش میکنم. و به سه نقطه اکتفا میکنم.
...


- ; ۱۳۸٥/٦/۳
    comment's   

آرشیو آرشیو دیگر زائر دلگیرم از دلم دریا نمی میرد همه ی دوشنبه های من ریگی از روی زمین برداریم هیئت مکتب الشهدا آغازی برای يک پايان ميم بهار انسان کامل ییلاق ذهن ما رو تو دنیا آوردن دیونه رقم زدن پنهانک آوای آزاد ابر سیاه من از انتهای تاریکی آمده ام به شهر ری ادامه سی مرغ ياسين صدبرگ وحید ایا فردا روشن است؟ اسمان تو چه رنگ است امروز؟ بامعرفت