soheal

...

به نام خدا
س ل ا م

سال سوم دبیرستان یه جورایی نقطه عطفی ( نقطه عطف نقطه ایست که... بازبحث تابع و ریاضیات. البته می دونیم که یه تابع می تونه چند تا نقطه عطف داشته باشه.) بود و راه های ( راه انواع مختلفی دارد. شاهراه ...) برایم روشن شد. هر هفته بیست، سی نفری جمع می شدیم خونه یکی از دوستان و در مورد موضوعی بحث و صحبت می کردیم. یادمه سه چهار جلسه مربوط بود به تفسیر سوره یوسف( و چه تفسیر زیبا و سودمندی بود.). جوان، عقل و احساس چند جلسه رو به خودشون اختصاص دادند. و...
یه جلسه رو هم رفاقت به خودش اختصاص داد. این که دوست کیه؟ رفیق کیه؟ چه فرق هایی با هم دارند و ...
فهمیدیم که اکثر کسانی که دور و برمون هستند( همکلاسی ها، بچه محل ها، دوستان اینترنتی و...) حداکثر دوستانمون هستند. و شاید رفیقی نداشته باشیم. رفقیق کسی بود که اونقدر بهش اعتماد داشته باشی که اگر گفت فلانی، فلان کار رو برام انجام بده. اول انجام بدی بعد ببینی درست بوده یا نه.( امیدوارم مطلب رو گرفته باشید و گیر ندید که اگه بعدها دیدیم که کارمون غلط بوده چی کار کنیم.).
مثلا اگر رفیقی گفت آب، گیر ندی راه دوره، دشمن در کمینه و راه برگشت نداره.
اگر ندای هل من ناصرا ینصرنی رو شنیدی، سردی زمستان و گرمی تابستان رو بهونه نکنی.
رفاقت یعنی وقتی رفیقی دنبال چهل نفر میگرده، طوری نباشه که فقط سه، چهار نفر لبیک بگن.

...

ضمنا آقا محسن به فکر نامه ای که قراره برات بفرستم، هستم.


 

- ; ۱۳۸٥/٩/۸
    comment's   

آرشیو آرشیو دیگر زائر دلگیرم از دلم دریا نمی میرد همه ی دوشنبه های من ریگی از روی زمین برداریم هیئت مکتب الشهدا آغازی برای يک پايان ميم بهار انسان کامل ییلاق ذهن ما رو تو دنیا آوردن دیونه رقم زدن پنهانک آوای آزاد ابر سیاه من از انتهای تاریکی آمده ام به شهر ری ادامه سی مرغ ياسين صدبرگ وحید ایا فردا روشن است؟ اسمان تو چه رنگ است امروز؟ بامعرفت