soheal

اوضاع

به نام خدا
س ل ا م

چند روز پیش م.گ را دیدم. پس از شش سال، میدان هفت تیر. پرسید اوضاع رو به راه است؟

"اوضاع روبه راه است؟" نیز مانند "چه کار می‌کنی؟" می‌ماند. که قبل‌ها مطلبی در موردش در وبلاگی(شاید اینجا و شاید هم آنجا) نوشتم. البته یادم است قبل‌ترها هم چند مطلبی با عنوان "راه" داشتم.

من نمی‌دانم چرا اوضاع را با "رو به راه بودن" می‌سنجند. نیازی هم به دانستنش ندارم. یعنی به راحتی می‌شود پذیرفت که اوضاع با "رو به راه بودن" سنجیده شود. اما چیزی که نمی‌شود به راحتی پذیرفت، مساله "راه" است و اینکه اوضاع رو به کدام راه است؟ ما پذیرفته‌ایم که اوضاع رو به راهی است. پس پرسیدن آن لزومی ندارد. زیرا که پاسخ همیشه یک چیز است، و آن هم "آری. رو به راه است." چون، اوضاعی که قرار است با رو به راه بودن سنجیده شود. بالاخره راهی هم برای رو به آن بودن پیدا می‌کند. پس همان طور که هنگام دیدارهایمان نام یک‌دیگر را به دلیل مشخص بودن پاسخ نمی‌پرسیم. نیازی به پرسیدن این سوال هم نیست. مگر این که راه برایمان مشخص باشد. آن وقت است که این سوال می‌شود یک سوال مفید. مانند "حالتان چه طور است؟" که هم سوال به جا است و هم پاسخ به جایی می‌تواند داشته باشد.

می‌گویند یاران پیامبر هنگام دیدارهایشان سوره "عصر" را می‌خواندند. شاید به نوعی "راه" را برای هم یادآوری می‌کردند و آن وقت بدون نیاز به مقدمه‌ای از هم می‌پرسیدند "رو به راهی؟"

 

- ; ۱۳۸۸/۸/٢٧
    comment's   

در طلبش...

به نام خدا
س ل ا م
 
سه – چهار روز آخر هفته می شد مشهد بود. ولی نشد. آخر عقدکنان محمد که قرار بود آخر هفته قبل باشد، شد آخر این هفته. جالب است؛ بعضی وقت ها کلی از قبل ها نقشه می کشی که فلان زمان بروی زیارت. ولی نمی شود. بعضی وقت ها هم یک جمله در وبلاگی می خوانی و هوایی می شوی. بعد ساکت را برمی داری می روی مشهد. چه راحت هم بلیط گیرت می آید.

- ; ۱۳۸۸/۸/۱٠
    comment's   

آرشیو آرشیو دیگر زائر دلگیرم از دلم دریا نمی میرد همه ی دوشنبه های من ریگی از روی زمین برداریم هیئت مکتب الشهدا آغازی برای يک پايان ميم بهار انسان کامل ییلاق ذهن ما رو تو دنیا آوردن دیونه رقم زدن پنهانک آوای آزاد ابر سیاه من از انتهای تاریکی آمده ام به شهر ری ادامه سی مرغ ياسين صدبرگ وحید ایا فردا روشن است؟ اسمان تو چه رنگ است امروز؟ بامعرفت