soheal

واکشی از روزهای خیابان هایمان

به نام خدا
س ل ا م

نمی دانم چه سری است که؛ هرگاه جمعی از کودکان دست فروش را می بینم، یکی در حال زور گویی یا طعنه زنی یا آزار به دیگری است.

- ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
    comment's   

آرشیو آرشیو دیگر زائر دلگیرم از دلم دریا نمی میرد همه ی دوشنبه های من ریگی از روی زمین برداریم هیئت مکتب الشهدا آغازی برای يک پايان ميم بهار انسان کامل ییلاق ذهن ما رو تو دنیا آوردن دیونه رقم زدن پنهانک آوای آزاد ابر سیاه من از انتهای تاریکی آمده ام به شهر ری ادامه سی مرغ ياسين صدبرگ وحید ایا فردا روشن است؟ اسمان تو چه رنگ است امروز؟ بامعرفت