soheal

تابستان خود را چگونه مي گذرانم...

به نام خدا
س ل ا م
بيست و يكم مردادماه هزار و سيصد و هشتاد و پنج هم رسيد و من همچنان تبريزم و طبق معمول با صادق.

موضوع انشا در آخرين روزهاي بهار : تابستان خود را چگونه خواهيد گذراند.
موضوع انشا در اولين روزهاي پاييز : تابستان خود را چگونه گذرانديد.
دو موضوع انشا تقريبا با يك مظمون. ولي اين كجا و آن كجا.
قبل تابستون كلي براي خودت برنامه ريزي مي كني. فلان كار رو مي كنم. فلان كار رو نمي كنم. دليل برنامه‌ريزي ات هم مشخصه  مي خواي عملكردهاي اشتباه بهار رو جبران كني.
تابستون مي رسه ولي تو هنوز همون بهاري هستي. چون كه مي داني پاييزي هم در راه است.(چون به پاييز اميدواري)
يك سال رو همين جور مي گذراني به اميد سال بعد. سال ها و فصل ها و ماه ها و هفته ها و روزها وساعت ها و ثانيه ها همين طور مي گذرند و تو هنوز...
و تو هنوز اندر خم يك كوچه اي.
ولي مي دوني يك سال مي رسه كه ديگه سال بعدي نداره. يه تابستون ديگه به پاييز نميرسه. يه مرداد ديگه آخريشه و يه روز آخرين روزه و ديگر فردايي نخواهد بود و جواني ناكام يا پدري فداكار روحش شاد.
تو اين دو سال روزي نبوده كه به...... فكر نكنم. حتي يك روز هم نبوده. شايد اين تابستون به اوجش رسيده باشه كه تا كي؟ تا كجا؟ و تا...؟


- ; ۱۳۸٥/٥/٢۱
    comment's   

آرشیو آرشیو دیگر زائر دلگیرم از دلم دریا نمی میرد همه ی دوشنبه های من ریگی از روی زمین برداریم هیئت مکتب الشهدا آغازی برای يک پايان ميم بهار انسان کامل ییلاق ذهن ما رو تو دنیا آوردن دیونه رقم زدن پنهانک آوای آزاد ابر سیاه من از انتهای تاریکی آمده ام به شهر ری ادامه سی مرغ ياسين صدبرگ وحید ایا فردا روشن است؟ اسمان تو چه رنگ است امروز؟ بامعرفت