soheal

....

به نام خدا 

س ل ا م

 م.ح.ز در حالی که پشت تریبون ایستاده بود و در حالی که می شد باور و اعتقاد و امید را درون چشمان پر دردش دید، گفت: تشکل اسلامی که دانشجویی است.

 انجمن یعنی جایی که کار شورایی و گروهی انجام می شود.

اسلامی است چون توسط عده ای مسلمان اداره می شود و اعتقاد بر سرلوحه بودن مبانی اسلام در فعالیت هایشان دارند

و دانشجویی چون توسط دانشجویان اداره می شود و به هیچ نهاد و حزب خاصی وابستگی ندارد.

 آن روز م.ح.ز در معرفی انجمن به همین سه خط اکتفا کرد و توضیح بیشتری نداد. آن روز صادق از دردی که می شناخت گفت و من از اتحادی که امیدش را داشتم و دیگر کسی حرف خاصی نزد.

 آن روز می دانستیم که باید بگوییم ولی نمی دانستیم از چه؟

 آن روز می دانستیم که آمده ایم ولی نمی دانستیم برای چه؟

 آن روز می دانستیم که باید مسوولیم ولی نمی دانستیم مسوول چه؟

 آن روز می‌‌ انستیم که باید بمانیم ولی نمی دانستیم تا کی؟

 آمدیم!

 آن روز آمده بودیم تا جهان را آباد کنیم و خوبی و خوشی و صفا را در دنیا بگسترانیم تا هیچ کس دیگری را نیازارد و کس به دیگری ننگرد مگر به دیده ی خیر و نیکی و لطف! آمده بودیم تا وارث گذشتگان باشیم و منجی. آمده بودیم تا رییس دانشکده عوض کنیم و دانشکده را متحول کنیم.

ماندیم!

 دانستیم که باید چه بگوییم و گفتیم. دانستیم که برای چه آمده ایم و ماندیم. دانستیم که مسوول چه هستیم. دانستیم که باید چه بکنیم و کردیم.

حال با چشمان پر دردی که می شود باور و اعتقاد و امید را درش دید می رویم. بدون اینکه معارفه ای بگذاریم و آن سه خط هر چند اندک را به کسی بگوییم.

- ; ۱۳۸٥/٧/٢٩
    comment's   

آرشیو آرشیو دیگر زائر دلگیرم از دلم دریا نمی میرد همه ی دوشنبه های من ریگی از روی زمین برداریم هیئت مکتب الشهدا آغازی برای يک پايان ميم بهار انسان کامل ییلاق ذهن ما رو تو دنیا آوردن دیونه رقم زدن پنهانک آوای آزاد ابر سیاه من از انتهای تاریکی آمده ام به شهر ری ادامه سی مرغ ياسين صدبرگ وحید ایا فردا روشن است؟ اسمان تو چه رنگ است امروز؟ بامعرفت