soheal

 

به نام خدا
س ل ا م

-    فرهاد بیدار شو، خیلی می خوابی.
+   بیدارم نمیاد.
*   بابا بیدار شو دیگه، مگه قرار نبود امروز بریم پارک.

یک گفتمان ساده که در صبح یک روز تعطیل اتفاق افتاده است. نام مرد فرهاد است. ازدواج کرده و حداقل یک فرزند دارد که قرار است او را به پارک ببرد. زیاد می خوابد. از "بیدارم نمیاد" می توان حدس زد که خوش خلق است.
این سه خط اطلاعاتی بودند که از سه خط اول می شد دریافت.
مریم همان قدر که از جلال متنفر بود عاشق فرهاد است و میهمانی های جلال را که به افتخار مریم می داد را فقط به خاطر فرهاد می رفت. بهانه ای برای دیدن فرهاد و مصاحبت با او. حرکاتش آنقدر قشنگ بود که فکر می کنم روی هر کدامشان قبلا تمرین کرده است.
این سه خط را نمی شد از سه خط اول فهمید.

- ; ۱۳۸٧/٩/۱٩
    comment's   

آرشیو آرشیو دیگر زائر دلگیرم از دلم دریا نمی میرد همه ی دوشنبه های من ریگی از روی زمین برداریم هیئت مکتب الشهدا آغازی برای يک پايان ميم بهار انسان کامل ییلاق ذهن ما رو تو دنیا آوردن دیونه رقم زدن پنهانک آوای آزاد ابر سیاه من از انتهای تاریکی آمده ام به شهر ری ادامه سی مرغ ياسين صدبرگ وحید ایا فردا روشن است؟ اسمان تو چه رنگ است امروز؟ بامعرفت