soheal

 

به نام خدا
س ل ا م

"برای کمک به کشیش هیچ کاری نتوانستیم بکنیم. پدرم به اتاقی رفت و در را به روی خودش بست و به هیچ چیز لب نزد: می ترسید یسوعیان زهرخورش کنند. بقیه ی زندگی کشیش فوشلافلور در زندان یا صومعه گذشت، پیاپی او را به توبه و انکار خود وا می داشتند. سرانجام، پس از عمری که وقف ایمان خود کرده بود درگذشت بی آن که به درستی بداند به چه چیزی باید ایمان می داشت - اما تا واپسین لحظه ی زندگی کوشید ایمانش راسخ باشد."

* بارون درخت نشین/ ایتالو کالوینو

 

- ; ۱۳۸۸/۱/٢٢
    comment's   

آرشیو آرشیو دیگر زائر دلگیرم از دلم دریا نمی میرد همه ی دوشنبه های من ریگی از روی زمین برداریم هیئت مکتب الشهدا آغازی برای يک پايان ميم بهار انسان کامل ییلاق ذهن ما رو تو دنیا آوردن دیونه رقم زدن پنهانک آوای آزاد ابر سیاه من از انتهای تاریکی آمده ام به شهر ری ادامه سی مرغ ياسين صدبرگ وحید ایا فردا روشن است؟ اسمان تو چه رنگ است امروز؟ بامعرفت